اگر کودکی مورد آزار قرار گرفت چه کنیم؟!
پسر همسایه اعتراف می کنه چند روز قبل که با پسر دوستم برای خرید بستنی به کوچه اصلی رفته بودند یک آقایی ازشون می خواهد بیاند کمکش و موتورش را بگیرند. بچه ها هم میرند که کمک کنند. پسر تعریف می کنه اون مرد با دستش به پشت بچه ها دست زده و محکم فشار داده.
بچه ها که این عمل مرد براشون غیرمنتظره بوده ترسیده بودند و شاید عکس العمل خاصی نشون نمی دادند. ولی فشارهای دست مرد این قدر زیاد بوده که بچه ها دردشون می گیره و سعی می کنند از دست مرد فرار کنند.
پسرک همسایه با مظلومیت میگه: می دونی خاله؟! این مرده می خواست ما را بدزده برای همین این قدر پشت ما را گرفت و فشار داد ولی وقتی دید نمی تونه و ما از دستش فرار کردیم این قدر عصبانی شد که جلوی چشم ما جـ.یـ.ش کرد. (بچه ها خروج مایع منـ.ی را به اشتباه ادرار کردن تصور کردند.)
خوب کاملا پیداست بچه ها متوجه نشده بودند چه اتفاقی براشون افتاده. اگرچه بسیار از این حرکت غیرعادی و عجیب ترسیده و شوک شده بودند ولی چون هیچ تصوری از مزاحمت جنـ.سی و میل جنـ.سی هنوز نداشتند و دنبال توجیهی برای رفتار شرم آور، ترسناک و خشن اون فرد بودند، در ذهنشون این گونه برداشت کرده بودند که اون مرد می خواسته اون ها را بدزده.
مسلمه دوست من بسیار جا خورده بود ولی خوب خودش را کنترل کرد و باهاشون صحبت کرده بود. بهشون گفته بود که بعضی از اندام های انسان هستند که خیلی خصوصی است و نباید اجازه بدهیم که هیچ کس بهشون دست بزنه یا ببینه و یا لمس کنه. بهشون گفته بود که بعضی از انسان های بد هستند که می خواهند به اون قسمت ها دست بزنند و بچه ها نباید اجازه بدهند که اون ها این کار را بکنند و بهشون توضیح داده بود نباید دنبال آدم های غریبه به جاهای خلوت برند و یا گول حرف های اون ها را بخورند.
خوب دوست من خیلی خوب خودش را کنترل کرده بود و با بروز تعجب شدید و وحشت و یا جیغ و فریاد بچه ها را نترسونده بود و یا احساس گناه در اون ها ایجاد نکرده بود.
این یک نکته بسیار مهم در برخورد با افرادی است که مورد مزاحمت و یا تجاوز قرار گرفتند. اگر بچه باشند و تصور درستی از اتفاقی که براشون افتاده نداشته باشند با عکس العمل تند و یا ترس و وحشت و یا کنترل شدید شما احساس ترس و اضطراب بیشتری پیدا می کنند و یا اگه مورد تنبیه یا خشم قرار بگیرند احساس گناه شدید پیدا می کنند که لابد اشتباه و تقصیری ازشون سر زده که مستحق این خشم و مجازات بودند و خود اون ها کاری کردند که موجب شده این بلا سرشون بیاد.
حس گناه یکی از بدترین احساس هایی هست که یک انسان و از همه مهم تر یک بچه ممکنه تجربه کنه.
اگه بچه و یا فرد اطلاعاتی از تمایلات جنـ.سی انسان ها و اتفاقی که افتاده داشته باشه پیداست احساس ترس، وحشت و اضطراب و حس گناه در اون به مراتب بیشتره. خیلی از کسانی که مورد آزار جنـ.سی قرار گرفتند از بازگو کردن اتفاقی که براشون افتاده به نزدیکانشون خودداری می کنند چون از واکنششون می ترسند و شما تصور کنید کسی که خودش قربانی شده چه احساسات بد و دردناکی را تجربه خواهد کرد اگه مورد غضب و خشم قرار بگیره و این حس را پیدا کنه که خودش مقصر بوده و یا این که با تزریق ترس و وحشت بیشتر عمق ماجرا را براش دردناک تر کنیم.
نکته مهم بعدی حمایت از کسانی هست که قربانی شدند. بیشتر افرادی که این تجربه های تلخ را از سر می گذرانند دچار ترس و اضطراب میشند که بسته به نوع و مدت و شدتش ممکنه به حدی برسه که بهش بگند اختلال استرس پس از حادثه یا PTSD. پس این که بدونند شما اون ها را مقصر نمی دونید. تحت هر شرایطی ازشون حمایت می کنید و دوستشون دارید و مورد قضاوت قرار نمی دهید خیلی مهم و در روند بهبودی کمک کننده است. خیلی از بچه هایی که مورد آزار قرار می گیرند از طرف متجاوزین مورد تهدید قرار می گیرند که اگه به کسی حرفی بزنند به خودشون یا والدینشون آسیب می رسونند و یا می کشند. تحمل این موضوع برای بچه ها واقعا سخته و این جاست که والدینی که شک کردند بچه هاشون ممکنه چنین تجربه هایی داشته باشند باید بهشون اطمینان بدهند که اون ها در امنیت هستند و خطری تهدیدشون نمی کنه و پدر و مادر این قدر قوی هستند که بتونند جلوی این افراد بایستند و ازشون حمایت کنند.
ولی چیزی که باید بهش توجه بشه اینه که نباید حمایت را کنترل شدید اشتباه کنید. اگه بچه بعد از این اتفاق به شدت کنترل بشه باز حس می کنه این خودش بوده که دست از پا خطا کرده و الان والدینش بهش اعتماد ندارند. پس اگه مراقبتی هم صورت می گیره باید نامحسوس باشه که بچه متوجه نشه و این حس را پیدا نکنه.
و نکته مهم دیگه ای که اگه بچه ای تجربه شدید و سختی از آزار جنـ.سی داشت حتما حتما باید دوره های درمانی را پیش روانشناس و یا روانپزشک متخصص کودک بگذرونه. این چیزی نیست که بشه راحت از کنارش گذشت. چون این تجربه آینده جنـ.سی اون بچه را تعیین می کنه و خیلی مهمه که تصورش از خودش و بدنش و ارزشش تصحیح بشه. عده ای از بچه هایی که در کودکی آزار دیدند در آینده حس می کنند تنها چیزی که برای عرضه دارند جسمشون و روابط جنـ.سیه و ارزش دیگه ای ندارند و ممکنه به بی بند و باری دچار بشند و یا برعکس از جنس مخالف و رابطه به شدت بترسند و دچار سردی جنـ.سی بشند. پس بسیار مهمه بچه ها بدونند مقصر نبودند. احساس درستی از خودشون پیدا کنند و احساس گناه نداشته باشند و والدین در تمام این مراحل باید در کنارشون باشند.
ممکنه خیلی از والدین از جمله دوست من بگند ما قبلا بهشون گفته بودیم نباید اجازه بدهند کسی به اعضای تنا.سلیشون دست بزنه پس چرا با وجود آموزش ما و مراقبت ما باز چنین اتفاقی افتاد.
حقیقت اینه بچه ها چون دقیق نمی دونند چرا نباید این اتفاق بیوفته خیلی به اهمیت این موضوع واقف نیستند و در ضمن این که بچه ها معمولا حافظه بلند مدتی برای چیزهایی که مورد علاقه شون نیست، ندارند و توجهشون زود معطوف چیز دیگری میشه. شما وقتی خواستید به بچه ها توضیح بدهید خیلی مهمه بدونید نباید خیلی داستان و توضیحات طولانی بدهید. در چند جمله ساده و سریع و بدون حاشیه مسئله را براشون بیان کنید. و دیگر این که بچه ها خودشون هم کنجکاوند و عاشق بازی و ممکنه در ابتدا حس کنند این اتفاق یک بازی بوده و نه حادثه ای مهم و لزومی به بازگوییش نداشته باشند. اینه که مهمه که شما هر از چند گاهی که موقعیت مناسب بود براشون در چند جمله صریح و واضح یادآوری کنید که نباید اجازه بدهند کسی دست به اعضای تنا.سلیشون بزنند حتی اگه فامیل یا دوستی باشه.
در انتها از این که حوصله کردید و تا انتها خوندید بسیار سپاسگزارم و امیدوارم براتون مفید بوده باشه.
پیوست: دیروز پسرک می گفت مامان می دونی فلانی (پسر دوستم) چی می گفت؟! می گفته یک آقای کچلی می خواسته با موتور اون ها را بدزده!!!!
کاملا پیداست هنوز برای بچه ها هضم اتفاقی که براشون افتاده سخته و در افکارشون راحت تره که این اتفاق را به آدم دزدی ربط بدهند.
من هم در جواب پسرک گفتم جدی میگی؟! چه بد! خدا را شکر اتفاقی نیافتاده. برای همینه من مدام بهت میگم نباید به حرف آدم های غریبه مخصوصا وقتی تنها هستی گوش کنی و دنبالشون جایی بری!
خانم اردیبهشتی: زن. مادر. دختر هستم. 7 ساله که وبلاگ نویسم ولی هربار بنا به دلایلی وبلاگ های سابقم را رها کردم و از اول شروع کردم. این جا جاییه که برای پنجمین بار یک آغاز را تجربه می کنم.