مادر آن دیگری!
سلام
یادمه وقتی ازدواج کردم با این پیش فرض قدم به زندگی جدید و خانواده جدید گذاشتم که مادر همسرم هم مثل مادر خودمه و من هم مثل دختر اون.
ولی اشتباه می کردم. تمام مشکلات، سوتفاهم ها، دلگیری ها و ... از همین تفکر اشتباه من ناشی شده بود.
مادرشوهر من مادرم نبود و من دخترش نبودم. خیلی ساده است. اون تنها مادر همسرم بود.
مشکل من این بود که من انتظار داشتم مادرشوهرم همون جوری با من رفتار کنه که مادرم می کرد. همون جوری با مسائل، اتفاقات، انتظارات و ... برخورد کنه که مادرم می کرد. من در ذهنم مدام اون را با مادرم مقایسه می کردم و توقع عکس العملی شبیه مادرم در موقعیت های یکسان را ازش داشتم. من حتی ازش توقع داشتم جوری همسرم را دوست داشته باشه، به گونه ای باهاش برخورد کنه که مادرم با من می کرد. دوست داشتم طوری به من، همسرم، فرزندم محبت کنه، احترام بگذاره که مادرم می کرد و...
و خوب اشتباه بود. اون مادرم نبود. اون یک زن بود برای خودش. با افکار و شخصیتی مخصوص به خودش. با زندگی و مشکلاتی مربوط به خودش. با گذشته و خانواده و شرایط و ارزش ها و معیارهای خاص خودش. محبت کردن به شیوه خودش. جهان بینی به طریق خودش و حتی تبعیض هایی مربوط به مادر بودن خودش.
روزی که من مادرشوهرم را تا اندازه ای شناختم، روزی که پی به این واقعیت بردم، روزی که خودم را جاش گذاشتم و روزی که دیگه توقع نداشتم اون مثل مادر من باشه خیلی خیلی راحت تر شدم. دلیل خیلی رفتارهاش را متوجه شدم.خیلی برخوردها و طرز فکرهاش.
ما اصلا مثل مادر و دختر نیستیم. قرار هم نبود که باشیم. مادرشوهر من دوتا دختر داره. اون دختر نمی خواست. اون عروس می خواست. ولی این دلیل نمیشه رابطه ما حسنه نباشه.
ما برای هم نمی میریم. قربون صدقه یک دیگه هم نمیریم. راستش نه توی طبیعت منه و نه مادرشوهرم ولی رابطه خوبی داریم. گه گاهی که میاد تهران و یا ما میریم پیششون یک یا دوبار پیش هم میریم. میگیم و می خندیم. شوخی می کنیم. یک چیزی می پزیم و می خوریم. بعضی اوقات میریم خرید و براش چند مانتوی جدید میارم تا پرو کنه. برای خوشگل تر شدنش نظر می دهم. آخه مادرشوهر من زن جذاب و جوونیه و به خودش خیلی می رسه. گه گاه برای پسرک چیزی می خره. و من توقع ندارم اون جوری که مادرم خرج می کنه مادرشوهرم هم خرج کنه. ازم توقع نداره مدام بهش زنگ بزنم. ازش توقع ندارم هی حالمون را بپرسه. اگه گه گاه به مناسبتی به یادش باشم خوشحال میشه. بعضی وقت ها براش یواشکی جوک و اس ام اس خنده دار می خونم و با هم می خندیم و ...
فکر می کنید از اول این جوری بودیم؟! نه! ولی یاد گرفتیم با هم کنار بیاییم. مادرشوهرم دیگه مثل اوایل انتظار نداره من بهش بگم مامان جون و مدام زنگ بهش بزنم و من هم توقع ندارم هر وقت رفتم خونه اشون سفره هفت رنگ برام بچینه و یا رفت مسافرت سوغاتی های گرون برام بیاره.
سعی می کنم کمتر شوهرم را در مسائل بین خودمون دخالت بدهم. سعی می کنم کمتر از دلخوری هام از پدر و مادرش بگم. اگه ازشون دلخورم و یا به نظرم جایی کارشون درست نبوده سعی می کنم بدون بغض و کینه باشه.
مرور زمان به من یاد داد خیلی چیزها قرار نیست اون جوری باشه که ما دوست داریم و ایده آل ماست. ما به زور نمی تونیم حقمون را از دنیا بگیریم ولی می تونیم با خیلی از واقعیت های زندگی کنار بیاییم و جوری باهاش برخورد کنیم که روزگارمون راحت تر بگذره.
من همسرم را دوست دارم و فکر نمی کنم اگه همسرم مادرش یا خانواده اش را دوست داره، به معنی طرد منه. اون قسمت از قلبش که مال منه، مال منه و اون قسمت از قلبش که مال پدر و مادرشه مخصوص به اون هاست. قرار نیست همه قلبش مال من باشه. قرار نیست کسی جای دیگری را بگیره و یا تنگ کنه. قلب انسان ها وسیع تر از این حرف هاست. مهم اینه که حریم ها را بدونیم. مهم اینه که به قسمت دیگری تعرض نکنیم.
زندگی مشترک صحنه جنگ و تقسیم غنائم نیست. زندگی زناشویی یعنی با هم کنار اومدن و در کنار هم زیستن. مهم اینه که با حقایق کنار بیاییم. مهم اینه با وجود شرایط و امکاناتتون زندگی خوب و آرومی را برای خودتون بیافرینید.
پیوست 1: رابطه من با مادرشوهرم اینجوریه. قرار نیست یک نسخه باشه برای همه. منظور من اینه با مادرهمسرتون به گونه ای برخورد کنه که شیوه رفتارشه. ازش چیزی را انتظار داشته باشید که از شخصیت و منش و افکارش برمیاد. مهم مدیریت رفتاره. مهم واقع بینی بودن در توقعات ماست از زندگی. قرار نیست همه چیزمطابق با ایده آل ما و منش و رفتار ما باشه. زندگی قرار نیست عادلانه باشه. از زندگی درس بگیرید.
پیوست 2: این پست می تونه ادامه داشته باشه، می تونه نداشته باشه. بستگی داره به بازخورد و نیاز مخاطبین.
خانم اردیبهشتی: زن. مادر. دختر هستم. 7 ساله که وبلاگ نویسم ولی هربار بنا به دلایلی وبلاگ های سابقم را رها کردم و از اول شروع کردم. این جا جاییه که برای پنجمین بار یک آغاز را تجربه می کنم.