سلام

حدود یک ماه پیش من و آقای اردیبهشتی تصمیم گرفتیم گوشی هامون را عوض کنیم. ( کلا ما زن و شوهر همه کارهامون را هم زمان انجام می دهیم. ) من می خواستم یکی از مدل های برند htc را بخرم. قبلش درباره اش تحقیق کرده بودیم و بعد چند جا قیمت کردیم و بالا و پایین کردیم و بالاخره یک جایی که منصفانه تر قیمت داد توقف کردیم برای خریدش. بعد که خوب گوشی را دیدیم و دیگه داشتیم می خریدیم فروشندهه گفت چرا فلان مدل را نمی بردید؟ قیمتش خیلی نزدیکه همین مدله و تازه جدیدتره و امکاناتش اله و بله و دوربینش بهتره و ...

ما هم جوگیر شدیم و این مدلی که ایشون پیشنهاد داد را خریدیم.

یعنی گوشی htc explorer

وقتی خوشحال و خندان اومدیم بیرون ساعت 8:30 شب بود و بعد به سمت ماشین رفتیم و نزدیک خونه متوجه شدم که ای دل غافل این یارو گفت دوربینش فلان قدر مگاپیکسله این که از مدل قبلیه هم کمتره؟! با دلی چرکی اومدیم خونه و بعدش توی نت سرچ کردیم و دیدیم ای بابا! نصف حرف ها و تعریف های این فروشندهه دروغ بوده!

یک دفعه از گوشیی که با عشق خریده بودمش متنفر شدم. حالم داشت ازش به هم می خورد. از خودم بیشتر که چنین کلاه گشادی سرم رفته. با اکراه دستم می گرفتمش و این قدر غصه مند بودم که آقای اردیبهشتی، بنده خدا گفت من شنبه می برم و هر جوری هست پسش می دهم. بماند که بعد که آقای اردیبهشتی رفته بود 2 ساعت مغزش را به کار گرفته بودند در وصف خوبی های گوشی و باز بنده خدا با همون گوشی برگشت خونه.

آقای اردیبهشتی هی می گفت اگه دوست نداری با گوشی من عوضش می کنیم ولی من می دونستم آقای اردیبهشتی با چه عشقی گوشیش را خریده و خوب این ظلم بود در حقش که من به خاطر اشتباهم اون را از یکی از دلخوشی هاش محروم کنم.

گفتم باهاش می سازم ولی چند ماه دیگه میرم عوضش می کنم ( این برای منی که یک گوشی را چهارسال دارم یعنی عمق فاجعه را داشته باشید )

روزها گذشت و من کم کم باهاش کار کردم و قابلیت هاش را کشف کردم. خوش دست بود. توی بدترین جاها که خیلی گوشی ها خط نمی داد، خط می داد و راحت می تونستم باهاش اس ام اس بازی کنم یا تماس بگیرم. تاچش بی نظیر بود و هنوز انگشت نرفته روی صفحه این می گرفت. بلندگوی بلندی داشت و آهنگ ها را با قدرت و کیفیت خوبی پخش می کرد و حتی دوربینش که رزولوشن پایینی داشت عکس های خوبی می گرفت ( عکس های دو پست پایینی با همین گوشی گرفته شده ) و...

و این جوری شد که من عاشقش شدم و وقتی دیروز آقای اردیبهشتی باز بهم پیشنهاد تعویض گوشی را داد با خنده گفتم نه خیر! تازه تو یک چیزی باید سر بدهی تا من گوشیم را بهت بدهم! ( گوشی ایشون 200 چوق گرون تر بود! )

 

روند زندگی هم این جوریه!

گاهی ما یک زندگی را با عشق شروع می کنیم ولی هنوز به سال نکشیده عشقمون جاشو به نفرت میده و از طرف منزجر میشیم. به خاطر اخلاق هاش، به خاطر بی مسئولیتیش و یا به خاطر عدم بلوغ فکری و عاطفیش و...

و گاهی با یک نفر از سر عقل یا کششی ساده ازدواج می کنیم و بعد به مرور زمان وقتی گوهر وجودیش را کشف کردیم و دیدیم چه صفات خوب و برجسته ای داره، عاشقش میشیم. یک عشق پخته و ملایم.

زندگی همیه. آدم ها همینند.

بعضی آدم ها مثل گوشی  htc من ظاهر ساده ای دارند و بدون زلم و زیمبو و لاف و  حرف اضافه هستند و به نظر امکانات کمی دارند ولی در عمل می بینی بدون ادعا خیلی جاها تنهات نمی گذارند. یک اصالت وجودی دارند که میشه بهش اطمینان کرد. حسن های نهفته زیادی دارند که از ظاهرشون معلوم نیست ولی اون هاست که در تمام این سالهای همراهی باهاشون مهمه و اصله. و می تونی با خیال راحت بهشون تکیه کنی و این جوری کم کم حس می کنی چه انتخاب خوبی کردی.

و بعضی ها شبیه گوشی هایی هستند که کلی زلم زیمبو و ظاهر دلفریب و امکانات جانبی و ... دارند و بعد که با ذوق همراه خودت کردیشون می بینی خیلی جاها کم میارند، خیلی سرویس های اصلی را بهت نمی دهند. نمیشه جاهای حساس بهشون اعتماد کرد. اون زلم زیمبوها و ظاهر دلفریب که معیار انتخابت بوده دیگه برات احمقانه و بی ارزش شده و ...

به آدم ها فرصت بدهید گوهر وجودی خودشون را نشون بدهند. موقع انتخاب فریب ظاهر شیک و ادعاهای دلفریب را نخورید. تا جایی که می تونید طرف را در معرض امتحان قرار بدهید و دقت کنید که آیا قابلیت های اساسی که از یک همراه انتظار دارید را داراست یا نه؟! سریع و عجولانه تصمیم نگیرید و سعی کنید معیارهاتون را برمبنای یک سری اصول پایه ایی انتخاب کنید و نه ارزشهای ظاهری.

قبل از ازدواج توافق سر رنگ محبوب یا تفریح مورد علاقه یا سرگرمی های یکسان شاید به نظر نشانه تفاهم باشه ولی بعدها احمقانه ترین و بی ارزش ترین نقاط مشترکتون میشه. شاید ظاهر زیبا یا هیکل شکیل و  یا صحبتهای عاشقانه اوایل هوش از سرتون ببره ولی بعدها وقتی طرف نتونه خیلی از نیازهای اساسیتون را برطرف کنه و یا ازتون حمایت کنه براتون مسخره ترین دلیل انتخاب میشه و دیگه جذابیتی نداره.

به انسان ها فرصت بدهید. اون ها بشناسید و دنبال گوهرهای اصیل وجودی بگردید و مواظب باشید یک سری زلم زیمبوهای مسخره فریبتون نده.