سلام

مطالعاتی در دانشگاه مینه سوتا که روی 348 جفت دوقلوی همسان که 44 جفت اون ها از هم جدا شده بودند، نشان داد در شماری از صفات کلیدی شخصیتی وراثت تاثیر قوی تری اعمال می کنه.

البته درصد تاثیر وراثت در بعضی خصوصیات شخصیتی بیشتر و در بعضی کمتره. مثلا در میزان صیمیت اجتماعی 33% ژنتیک نقش دارد ولی در خصوصیاتی چون احساس بیگانگی،تخیل قوی، نگرانی و آشفتگی و استرس وراثت تا 55% تاثیر داره و در اخلاق گرایی و توانایی های اجتماعی مانند رهبری مبتنی بر قدرت 60 درصد و بیشتر از آن است.

البته این به معنای بی اهمیت بودن نقش محیط نیست. محیط می تونه زمینه را برای تشدید کردن اثر یک ژن یا برعکس کمرنگ کردن تاثیر وراثت مهیا کنه.

مثلا کسی که ژن نگرانی و استرس را به ارث برده باشه اگه کمتر در محیط استرس زا قرار بگیره مسلمه فرصت برای بروز استرس کمتر میشه و یا محیط مشوق می تونه اخلاق گرایی و پیروی از اصول را در فردی بیشتر تقویت کنه.

ولی آیا ژن یا محیط تنها عامل تعیین کننده شخصیت هر فردیه؟!

به نظر من که نه! همه ما توی زندگی هامون با افرادی مواجه شدیم که حصارهای ژن یا محیط مخرب اطرافشون را شکستند و فراتر از اون ها قدم برداشتند.

چه در زندگی افراد مشهور و دانشمند نگاه کنیم و چه دنبال نمونه هایی در اطرافمون بگردیم.

افراد بزرگی که بر ژن های معیوب و یا محیط های وحشتناک زندگیشون غلبه کردند و سرنوشتشون را خودشون رقم زدند.

اگه تصور کنیم فقط ژن و یا محیط یا هردو  تنها عامل تعیین کننده شخصیت و سرنوشت یک انسانه پس فرق ما به عنوان موجود متفکر و صاحب اندیشه با حیوانات و موجودات دیگه چیه؟!

ما قدرت انتخاب داریم. ما یک چیزی در وجودمون داریم که برتر از هر عامل دیگه ای قادره اثر محیط یا ژن را خنثی یا تعدیل کنه.

ما در وجودمون قدرتی داریم که ما را متمایز می کنه. به ما فرصت میده حصارهای اطرافمون را بشکنیم و فراتر از اون قدم برداریم.

ما روحی داریم، ذاتی داریم که مختص وجود ماست. چیزی ماورای جسممون یا ذهنمون. ما یک قدرت بی کران داریم.

و جدای این که ما چه ژنی داشته باشیم و یا چه محیطی این ما هستیم که تصمیم می گیریم تسلیم سرنوشت از قبل تعیین شده مون بشیم یا قلم به دست بگیریم و سرنوشت جدیدی برای خودمون بنویسم.

پروفسور نش وقتی جایزه نوبل را دریافت کرد تونست بر اسکیزوفرنی، یکی از مخرب ترین بیماری ها با منشا ژنتیکی فائق بیاد و وجود و توانایی های خودش را اثبات کنه.

چرا ما نتونیم؟!

 

پیوست 1: عمیقا به خاطر بی انصافی و ظلمی که در حق تیم کاتای دختران شد متاسفم. کسانی که محدودیت ها و محرومیت های زیادی را تحمل می کنند، کم لطفی و اهمال کاری مسئولین را می بینند. مزایا و امکاناتی چون مردان ندارند و باز با اتکا به تلاش و همتشان به اینجا می رسند و اون وقت... جای تاسف داره! خیلی!

پیوست 2: دیشب آقای اردیبهشتی ما را برد شهر شکلات. وای چه جای جالبی! پیرمرد فروشنده یک کراوات پر نقش و نگار بسته بود و مدام به خریدارها اصرار می کرد از شکلات های مجانی که سرتاسر فروشگاه گذاشته بود، بخورند. راستش اگه من را ول می کردند از همه شکلات های مغازه برمی داشتم. به شدت به یاد فیلم شکلات افتاده بودم از بس محیط فروشگاه دوستانه و گرم بود. راستش یکی از کلیدهای قلب من شکلاته که فکر کنم آقای اردیبهشتی کشفش کرده!!!!!!!!