عجله و قضاوت
سلام
وقتی پست قبل را می نوشتم، کمی خشمگین بودم. نه از اون خشم های داغ و سوزنده و بدون جهت. خشمم جهت دار و منطقی بود. برای این که مبادا از خط منطق دور بشم، صبر کردم چند روز بگذره و روش خوب فکر کنم. معتقدم هیچ خشمی نباید فروخفته بشه و در درون ریخته بشه. باید بروز داده بشه ولی اصولی و جهت دار. نتیجه جهت دار شدن خشمم، پست قبل بود. ولی پیش از این که منتشرش کنم چند بار خوندم تا ببینم مبادا زیاد احساساتی شده باشم و یا توهینی کرده باشم.
احساس کردم به اندازه کافی منظورم را روشن بیان کردم که کسی دچار سوتفاهم نشه و پیام اصلیش را بگیره.
ولی احساسی که بعد از گذشت سه روز و خواندن دسته ای از کامنت ها بهم دست داده افسوس و غمه!!!
زندگی در قرن جدید و همراهی با مظاهر تکنولوژی اگرچه برای انسان مزایای زیادی داشته و زندگی را براش آسون تر کرده ولی یکی از بزرگترین معایبش تند شدن روند زندگی و عجله ایه که اکثر مردم دارند. این تند شدن روند زندگی و این آسان شدن دستیابی به هر چیزی باعث شده انسان ها کمتر برای تفکر و تعمق در هر امری وقت بگذارند. دوست داشته باشند هر چیزی را ساده به دست بیارند، علاقه به مطالعه مسائلی که تامل و فکر کردن را می طلبه، کمتر بشه و دنبال این برند که اطلاعات جویده شده در دهانشون قرار بگیره.
ما یاد گرفتیم برای سرعت دادن به امور زندگیمون سریع همه چیز را ارزیابی و قضاوت کنیم. این شاید گاهی خوب باشه ولی نه همیشه. زود قضاوت کردن باعث میشه از قسمتی از مفهوم زندگی جا بمونیم. دل عده ای را بشکونیم و باعث سوتفاهم بشیم.
بگذارید پست قبلم را خیلی بیشتر باز کنم.
من یک زن متاهل هستم و بچه دارم. پس چه طوری می تونم دیگران را تشویق کنم به تجرد و ازدواج نکردن؟!
ازدواج اگه در زمان درست و با فرد درست صورت بگیره بسیار هم خوب و پسندیده است و باعث رشد و تعالی هر فردی میشه.
حرف من این بود که ازدواج باید "قسمتی" از زندگی هر فردی باشه و نه "همه چیز" و هویتش.
حرف من این نیست که دختران مجرد بگند ازدواج نکردن بهتر از تاهله و ما همینی که هستیم خیلی خوبیم و ...! حرف من اینه که اگه دختری بنا به هر دلیلی ازدواج نکرده حس ناقص بودن، عقب افتادن، کم داشتن، تنها بودن و افسردگی نکنه و به خاطر این که همه میگند دیر شده و ... تن به هر رابطه ای نده که ممکنه گاهی مورد سواستفاده قرار بگیره. سعی کنه در شرایطی که هست، از جنبه های دیگه زندگیش لذت ببره و به استعدادهاش و توانایی هاش اجازه ظهور و پیشرفت بده و به خودش احترام بگذاره. این چنین زنی یقینا در زمان مناسب با فرد مناسب هم آشنا میشه.
و زنان متاهل هم همه زندگیشون نشه شوهر و بچه که از خودشون و استعداد و توانایی هاشون غافل بشند. که وقتی شوهرشون قهر کرد یا حرف بدی زد و یا اخلاق بدی داشت بگند وای که من چه بدبختم و چرا این مصیبت سر من نازل شد! من نمیگم بیایید شاخ غول بشکنید و همه تا مدارج عالیه درس بخونند و حتما شغل دائمی و پیشرفت آن چنانی مد نظرم نیست. هر چیزی، حتی اگر کوچک که فقط و فقط مربوط به شما بشه و حس خوبی به شما بده و احساس کنید راکد نیستید.
من همون قدر از دیدن روزمه کاری یک خانم که فوق دکترا از دانشگاه بیرمنگام داره و شرکت معروفی را تاسیس کرده و ... خوشحال میشم که ببینم خانمی از استعدادش در زمینه آشپزی و سلیقه اش در سفره آرایی استفاده کرده و وبلاگی زده و سفارش می گیره. و در این لذت و تاییدم تاهل و یا تجردشون هیچ اثری نداره. این تحسین فقط مربوط به خود اون زن و استعدادهاشه.
ولی وقتی کامنت هایی را خوندم که خیلی عجولانه بدون دقت و تامل در معنای پست من اومدند به هم توهین کردند و یا گفتند من چرا با ازدواج مخالفم به جای تشویقش و این که چون خودم متاهلم و نفسم از جای گرم بلند میشه نباید اظهارنظر بکنم (نمی دونم تاهل من چه ربطی داشت؟! مگه اگه بیماری پیش پزشکی بره بهش میگه چون تو خودت به بیماری من دچار نیستی حق نداری برای من نسخه بپیچی؟!) بسیار ناراحت و متاسف شدم و جالب تر کسی بود که ادعا کرده بود من به اسلام تازیدم!!!!! هرچه فکر کردم نفهمیدم کجای پستم از کلمه اسلام استفاده کردم و از کدوم قسمت پستم چنین مفهومی استنباط میشه؟!
یک عده از دوستان هم به اصرار می خواستند من قبول کنم منظور من از نویسنده اون سایت، فرد بخصوصی است!!!!! چند بار توضیح دادم و گفتم منظور من ایشون نیست و من به شخصه بهشون احترام می گذارم ولی نمی دونم این همه اصرار چیه که بگند من حتما منظورم ایشون بوده و حالا که مثلا مچم را گرفتند!!!!!!!!! دارم انکار می کنم؟! این توهین نیست به من و اون فرد؟!؟!؟!
من مشکلم فرد یا سایت بخصوصی نیست. مبارزه من، منظور من، هدف من یا هر چیز دیگه ای که دوست دارید در نظر بگیرید،با یک طرز فکره غلطه! مبارزه با فرد نیست! با یک طرز فکر و باور نادرسته. حالا یک سایت باشه و یا نباشه! این طرز فکر غلط به عناوین و طرق مختلف بارها بیان شده و میشه.
نمی دونم چرا این قدر تفاوت قائل شدن بین انتقاد از یک طرز تفکر یا حرف یا نظر یک فرد با زیر سئوال بردن کل شخصیت اون فرد برای ما این قدر سخته؟!
من گفتم این طرز تفکر درست نیست! مشکل من شخص نیست! اگرچه باز هم میگم که منظور من کسی نبود که دوستان این قدر اصرار داشتند به من بقبولانند منظورم ایشونه!!!
تو را خدا این قدر زود قضاوت نکنید! این قدر زود نبرید و ندوزید! این قدر سریع نتیجه گیری نکنید! این قدر تند و عجولانه کسی را زیر سئوال نبرید و بهش توهین نکنید! سریع یک حرفی را شخصی سازی نکنید و به خودتون نگیرید!
یک کم زمان بگذارید. ببینید حرف طرف واقعا چیه؟!
دلخورم! فکر کنم حق هم دارم دلخور باشم! نه از همه! از اون عده ای که این گونه به من کم لطفی کردند. به من و متنم و طرز تفکرم.
من به هیچ کس توهین نکردم. از کلام زشت استفاده نکردم. چرا این گونه توهین کردید؟!
من این پست را ننوشتم که کسی عذرخواهی کنه و یا تایید کنه و یا بهم دلداری بده. فقط هدفم این بود منظورم را روشن تر و واضح تر بیان کنم. راستش قبلا حس نمی کردم این قدر لازم باشه ولی با دیدن این دست کامنت ها پی به لزومش بردم.
پیوست: امیدوارم مشخص باشه مخاطب این پست من یک عده خاص بودند. در همین پست بودند دوستانی که متوجه منظور من شدند. حالا چه تایید کردند و چه اصولی و محترمانه مخالفت کردند. من بارها گفتم مشکلی با مخالفت اصولی ندارم ولی توهین را تحمل نمی کنم. از همین جا از تمام دوستانی که وقت گذاشتند و متن من را با حوصله مطالعه کردند و روش فکر کردند و چه موافق بودند و چه مخالف ولی درک کردند منظور من چیست، صمیمانه تشکر می کنم. حضورشون و نظراتشون باعث دلگرمی و شادی من بود و هست.
خانم اردیبهشتی: زن. مادر. دختر هستم. 7 ساله که وبلاگ نویسم ولی هربار بنا به دلایلی وبلاگ های سابقم را رها کردم و از اول شروع کردم. این جا جاییه که برای پنجمین بار یک آغاز را تجربه می کنم.