سلام

همیشه یکی از افتخاراتم به عنوان یک مادر را، این می دونستم که در اکثر مواقع ( قریب به 90 درصد ) جواب درست سئوالات پسرم را می دونستم و علمی برایش موضوعی را توضیح می دادم و هیچ وقت خیلی ساده بهش نمی گفتم نمی دونم یا دونستن این چیزها برات خیلی زوده و...

این را هم مدیون علاقه شدیدم به کتاب خوانی از همون دوره کودکی و این که هیچ علمی را صرفا مردونه نمی دونستم، هستم. پسرکم هر وقت سئوالی درباره چگونگی زرد شدن برگ درختان یا جاذبه سیارات و دلیل حرکتشان دور ستاره ها و یا چگونگی کارکرد دستگاه گوارش یا فرق بین هواپیما با شاتل یا لباس غواصی با فضانوردی یا انواع ماشین ها یا موتورهاشون و یا فرق بین ماشین اسپرت با غیره و ... می پرسید من جوابی برایش داشتم. و اگه در موردی شک داشتم راحت با یک سرچ اینترنتی از صحت و سقمش مطمئن می شدم.

ولی ... ولی اتفاقی افتاد که برای اولین بار من به پسرم گفتم نمی دونم!

پسرک من پیش دبستانی میره. از سرفصل هایی که برای پیش دبستانی های امسال تعریف کردند یاد گرفتن کامل وضو و نماز هست برای یک بچه 5-6 ساله. در حالی که شمارش و شناخت اعداد تا 10 براشون کافیه!!!!!

مسلما برای من قابل هضم نبود چرا پسربچه ای که از منظر دین اسلام تا سن 15 سالگی بهش واجب نیست نماز بخونه تو سن 6 سالگی باید نماز و آدابش را با جزییات کامل و به زبان عربی بلد باشه در حالی که معنی یک کلمه از این چیزهایی را که میگه را نمی فهمه ولی شمارش و شناخت اعداد که چیزی به این حیاتی هست را براش لازم نمی دونند ( البته پسرک ما با اعداد بالاتر از 100 هم آشنایی داره ولی منظور بیان دیدگاه آموزش و پرورش در این باره است )

ولی از اون جایی که معلم طفلی گناهی در این باره نداره و این سیاست فکری منه که آدم هر چیزی را بدونه بهتر ندونستنشه اعتراضی نکردم و هر بار پسرک سئوالی پرسید با دقت و حوصله جوابش را دادم و پیش قضاوتی نکردم تا ذهنش دچار دوگانگی نشه.

یک روز پسرک ازم خواست با هم وضو بگیریم و نماز بخونیم. منم قبول کردم.

داشتم براش مراحل وضو گرفتن را توضیح می دادم تا رسیدم به جایی که با دست چپ یک مشت آب می ریزیم روی آرنج دست راست.

هنوز آب در مشتم بود که پسرک گفت مامان می دونی مردها باید از این طرف روی دستشون آب بریزند و زن ها از اون طرف؟!

مشت آب به دست گفتم چه طور؟!

گفت خانم معلممون گفته!

و من در اون لحظه به آرنجم خیره شدم و در تردید که الان باید آب را از این طرف بریزم یا اون طرف؟!

خدای من! در تمام این سال ها اصلا دقت نکرده بودم از کدوم طرف آب را روی آرنجم می ریزم!

پسرک پرسید مامان چرا زن ها باید از این طرف بریزند و مردها از اون طرف؟!

هر چه به ذهنم فشار آوردم به خاطرم نیومد جایی درباره این موضوع خونده باشم و یا شنیده باشم، به ذهن تحلیلگر و استدلال کننده ام هم هیچ دلیلی علمی و موجه نرسید! و نمی دونستم اگه بخواهم تو اینترنت سرچ کنم باید چه چیزی را سرچ کنم؟! چرا زن ها از این ور آب می ریزند و مرد ها از اون ور؟!؟!؟!

و این چنین شد که برای اولین بار مظلومانه به پسرم گفتم مامان واقعا نمی دونم!

و هنوز هم موقع وضو گاهی، ثانیه ای مکث می کنم که من همیشه از کدوم ور آب می ریختم؟!

به نظرم خیلی مسخره است که خدایی که کائنات و هستی را به این عظمت و دقت و ابهت ساخته که قوانینی که بر کهکشان های بزرگ و دوردستش حاکم است بر کوچکترین ذرات یک ماده هم حاکم باشد، این قدر سطحی نگر و خشک و جدی باشد که بیاد و تمام عبادت من بنده را به خاطر این که آب را از این طرف دستم ریختم نه اون طرف قبول نکند و شاید عذابم هم بکند!

مگه برای خدایی چنین بزرگ و چنین توانا مهمه که من با کدوم پام وارد جایی میشم و یا آب را چه طوری روی دستم می ریزم و یا موقع سجده دست و یا پام را چه طوری می گذارم؟!

ذات یک عمل مهم تره یا ظواهرش؟!

راستش بدم نمیاد اگه کسی دلیل مستدل یا علمی برای اثبات این حرف داره بیاد و من و پسرک را از این سئوال حل نشدنی بزرگ نجات بده!

به راستی چه کسانی این قوانین را وضع کرده اند. خدا یا بنده خدا؟!

 

نکته نوشت مهم: خواننده خاموش عزیزی لطف کردند و برام نوشتند مطالبم جالبه ولی داره کم کم یکنواخت و خسته کننده میشه و کم کم شده شبیه رسا.نه ملـ.ی که می خواد توی هر مطلبش حرفی برای یاد دادن داشته باشه!

راستش من هم مدتی به این فکر بودم. گرچه رویه کلی وبلاگ من روانشناختی نویسی هست و من قرار نیست روزانه نویسی، خاطره نویسی یا طنز نویسی و ... بکنم ولی دوست دارم نظر مخاطبانم را درباره روند کلی مطالبم بدونم. به نظرتون مطالبم خسته کننده شده؟! به نظرتون روند فعلی وبلاگ و انسجام مطالب بهتره یا این که هر بار از یکی از رشته ها و فیلدهای روانشناختی مطلب بنویسم؟!

دوست دارم برام نظرتون را بنویسید. مخصوصا از خوانندگان خاموشم این بار خواهش می کنم روشن بشند و نظرشون را بدهند. چون عمده خوانندگان و مخاطبین من خاموشند. اگه نقد یا پیشنهادی هم دارید دوست دارم برام بنویسید و مطمئن باشید من از انتقاد درست و به جا ناراحت که نمیشم تازه خوشحال هم میشم. بازم ممنون.

 

پیوست 1: راستش یک سئوال دیگه هم برام پیش آمده. وقتی حضرت محمد و همسر و پسرعموشون اولین بار در کنار کعبه نماز خوندند چی گفتند؟! یعنی موقع تشهد و سلام هم می گفتند اشهد ان محمد عبده و رسوله. الهم صلی علی محمد و آل محمد؟! این سبک نماز ما کی به سیاق الانش در آمد؟!

پیوست 2: همسایه ما از وقتی از بیمارستان آمدند یک نفس ملاقات کننده و مهمان و یاری دهنده و عیادت کننده و ... دارند. گاهی یاد شب هایی می افتم که من و آقای اردیبهشتی پسرک بیمار را نیمه شب بی صدا می بردیم بیمارستان و روزهای بعدش دست تنها، در حالی که خودمون هم بیمار شده بودیم چه طور به سختی و بدون کمک می گذروندیم و از بچه مریض مراقبت می کردیم! تنهایی گرچه بد دردیه ولی درس های بزرگی به آدم میده.