چرا به این رابطه ادامه می دهیم؟!
سلام
چند شب پیش، قبل خواب کتابی را می خوندم. جایی از این کتاب نوشته شده بود.
بسیاری از زوج ها وقت گرانبهایی را صرف این می کنند تا همسران خود را احمق جلوه بدهند. اما من همکاری و هم تیم بودن را توصیه می کنم.
...
اگر تصمیم به زندگی مشترک گرفته اید حامی هم باشید و اگر نمی توانید از همسرتان حمایت کنید وقت آن رسیده که از خود بپرسید: "چرا به این رابطه ادامه می دهم؟"
راستش از اون روز این سئوال اساسی ذهن من را مشغول کرده.
این که چرا بعضی از زوج ها به این زندگی ادامه می دهند و اصلا چرا شروع می کنند چنین زندگی پر از عیبی را؟! هدفشون چیه؟!
از لحاظ اصولی یک پیوند ازدواج صورت می گیره چون دو انسانی که خودشون را از لحاظ روحی این قدر بالغ می ببینند که برای ورود به مرحله جدید آمادگی دارند، می خواهند در کنار هم زندگی تجربه کنند که توش آرامش، سعادت، حمایت و عشق وجود داشته باشه.
شاید این یک تعریف ایده آل به نظر برسه ولی به نظر من این یک شرط لازمه. اگه چنین هدفی از ازدواج نداریم چرا اصلا ازدواج می کنیم؟!
ازدواج و رابطه زناشویی نزدیک ترین رابطه ممکن بین دو انسانه. زن و شوهر بیشترین نزدیکی و لمس را با هم تجربه می کنند. سر بر یک بالین می گذارند. سرنوشتشان به هم گره خورده است. شکست یکی شکست دیگریست و موفقیت یکی پله ای برای موفقیت کل خانواده. خانواده ای جدید که دیگه نه مرد پسر خانواده اشه و نه زن دختر مادر و پدرش. اون ها دیگه شدند زن و شوهر و خانواده شون متشکل از همسر در وهله اول و بعد بچه هاشونه.
زن و شوهر چنان در این رابطه روح و روان و سرنوشتشون در هم گره می خوره که بالاترین تنش ها و فشارهای روحی مربوط به فقدان یا جدایی و بیماری یکی بر دیگری میشه.
پس چرا با چنین رابطه نزدیک و حیاتی و مهمی را دست کم می گیریم و حتی زمانی نابودش می کنیم؟
رابطه ای که اگه یکی توش باخت دیگری برنده نیست. بلکه اون هم بازنده است.
من افسوس می خورم به حال مردانی که هنوز پسر مادرشون هستند و چشم به دهان خانواده شون دوختند اون وقت برای تشکیل زندگی اقدام می کنند و زندگی و رویاهای زنی را نابود می کنند.
من متاسفم برای زنانی که مدام همسرشون را با دیگران مقایسه می کنند و بهشون سرکوفت می زنند و دل همسرشون را می شکنند.
من متعجبم از مردانی که نزدیک ترین کسشون را مورد خشونت جسمی و کلامی قرار می دهند و باعث میشند کسی که باید عاشقشون باشه ازشون متنفر و منزجر باشه.
من در شگفتم از کسانی که مدام به هم سرکوفت می زنند و دل یکدیگر را می شکونند و به جای بیان خوبی ها مدام ایراد می گیرند و طعنه می زنند. به جای ابراز محبت کردن، چشم ها را روی خطاهای کوچک دیگری بستن و حمایت کردن...
چه هدفی را دنبال می کنند؟! چه قصدی دارند؟! می خواهند به کجا برسند؟!
به نظرشون زندگی مشترک یعنی چی؟! طناب کشیه؟! چیزی اون وسط تقسیم می کنند که می خواهند به هر نحوی سهم بیشتری کسب کنند؟!
غرور در مقابل کی؟! برد در برابر چی؟! خشونت برای کی؟! به چه نفعی؟!
آیا نه این که وقتی همسرشون ازشون منزجر میشه، دلش می شکنه، دور میشه، متنفر میشه، ناامید میشه خودشون هم زندگی آروم و شادی را تجربه نمی کنند؟! خودشون هم پر می شند از انرژی منفی و ناراحتی و خشم؟! پس چرا به این روش غلط ادامه می دهند؟!
چی در قبالش به دست میارند که ارزشش را داشته باشه؟! ارزش داشتن یک زندگی مشترک نامطلوب و آزاردهنده؟!
آیا چیزی بالاتر از داشتن آرامش و سعادت و محبت در زندگی مهم تره؟! خونه بزرگتر، انگشتر جواهر، مامانم چی گفت، چرا به خواهرم توهین کردی، چرا لباسم را نشستی، چرا غذا شوره و ... این ها واقعا چه قدر ارزش دارند؟! ارزش یک عمر زندگی با تلخی یا دوری؟!
اگه زندگی ناآروم و تلخی دارید وقتش نرسیده یک لحظه توقف کنید و از خودتون بپرسید " برای چی دارم ادامه می دهم؟ "
شما قرار است باقی عمرتان، زندگی را در کنار فردی سپری کنید که عاقلانه تر است عاشق شما باشد تا از شما منزجر.
محبت کنید. سخت نگیرید. سعی کنید به جای عیب ها، حسن ها را ببینید. همکاری کنید. خستگی و ناراحتی همسرتون را ببینید و همدردی کنید. مشکلات او را چون مشکلات خودتون ببینید و با کمک هم حلش کنید. ایراد نگیرید. اگه خطاهای جزئی از همسرتون دیدید بالغانه است که ازش بگذرید و سرزنشش نکنید. اگه گذشتی کردید مدام منتش را سرش نگذارید. در مسائل مادی من و تو را کنار بگذارید. با هم مشورت کنید به خصوص در مواردی که کل خانواده را تحت شعاع قرار می دهد. حق اظهار نظر برای یکدیگه قائل باشید و به عقل و شعور و نظر یکدیگه احترام بگذارید. با کلمات زیبا هم دیگه را خطاب کنید و سعی کنید حریم هم را نگه دارید. در کنار هم و با هم باشید.
و به یاد داشته باشید ازدواج یک معامله نیست یک شراکته.
اگه تا به حال راه خطا رفتید، گرچه سخته ولی دیر نشده. از امروز با هم قرار بگذارید یک سری موارد را برای بهبود زندگی مشترکتون رعایت کنید.
پیوست 1: 2 شب پیش همسایه مون برای همسرش جشن تولدی گرفت که صدای خنده و آهنگ و پایکوبیشون توی کوچه و ساختمون پیچیده بود و دیشب چنان سر همسرش فریاد می زد که باز صداش تو کوچه و ساختمون پیچیده بود. جدا چرا؟!
پیوست 2: آقای اردیبهشتی برای سه روز رفته بودند تبریز ماموریت. گفتم که جاهای خوش آب و هوا میرند ماموریت!!!! جاشون خالی بود و وقتی برگشتند برای من یک جفت کفش زیبا و برای پسرک یک ست کامل لگو آتش نشانی آوردند که پسرک از وقتی سوغاتیش را گرفته از پاش بلند نشده.دستشون درد نکنه.
خانم اردیبهشتی: زن. مادر. دختر هستم. 7 ساله که وبلاگ نویسم ولی هربار بنا به دلایلی وبلاگ های سابقم را رها کردم و از اول شروع کردم. این جا جاییه که برای پنجمین بار یک آغاز را تجربه می کنم.