دیمتر، یک مادر
سلام
برنامه اپرا را درباره 30 سالگی دیدید؟! اون خانومی بود که بچه دار نمی شد و فکر می کرد که به عنوان یک زن ناقصه و شرمنده بود از این ماجرا؟!
راستش یاد کهن الگوی دیمتر، مادر افتادم.
دیمتر در بین خدایان المپ خدابانوی کشاورزی و باروری و غلات بود. خواهر و همسر زئوس و مادر پرسفون. وقتی تنها دخترش با اجازه زئوس و بدون خبر او، توسط هادس خدای دنیای زیرین ربوده شد در جستجوی او دنیا را گشت و وقتی فهمید بی خبر از اون چه توافقی بین زئوس و هادس صورت گرفته، در معبد خود افسرده و ناامید از جهان و المپیان گوشه گیری کرد و رویش و باروری متوقف و خشکسالی و قحطی حاکم شد. و تا وقتی زئوس، هرمس را برای بازگرداندن پرسفون از جهان زیرین و دیدار مادر و فرزند نفرستاد، اجازه رویش و باروری نداد.
اما در واقعیت زن دیمتری چگونه زنی است؟!
دختری که خدابانوی حاکم بر شخصیتش دیمتر باشه از کودکی علاقه شدیدی به ایفای نقش مادری داره. می تونید اون را در حالی که عروسکش را مانند بچه در آغوش گرفته و ازش مراقبت می کنه، پیدا کنید. این دختر اگه پدری سرد و بی احساس داشته باشه و یا والدینی بی تجربه، خیلی زود نقش مادری مقتدر را در خانواده به عهده می گیره و از مادر و خواهر و برادرهای کوچکترش مثل یک مادر مصمم مراقبت می کنه. صفت بارز این چنین زنانی لجاجت، بردباری و استقامته.
همه زنان در زمان به خصوصی کهن الگو دیمتر را در خود بیدار می کنند. زمانی که نیاز به حضور یک بچه ودر نتیجه بارداری و مادر شدن را احساس می کنند ولی این چنین زنانی به طور فطری و همیشگی علاقه وافری به بچه دار شدن و مراقبت از بچه و در کل مادری کردن دارند. علاقه شدیدی دارند که بچه بیولوژیکی خودشون را به دنیا بیارند و اگه نتونستند به هر دلیلی بارور بشند احساس نقصان و بیهودگی می کنند. چون زندگی برای اون ها در تشکیل خانواده و داشتن بچه معنا داره.
چنین زنانی طبیعتا دوست دارند مادر تمام وقت باشند ولی اگه شاغل باشند، شغل مورد علاقه شون پرستاری، معلمی و خدمات اجتماعی است.
دیمتر خدابانوی زمین و روزی دهنده است. بنابراین زن دیمتری با رویی باز و آغوش گشاده به یاری دیگران می شتابه، عاشق مهمانی دادن و پذیرایی کردن در کانون گرم خانواده است و بسیار بخشنده و دست و دلباز چه از نظر مالی و چه از نظر عاطفیه و همیشه به درخواست کمک دیگران جواب رد نمیده. تا به اون اندازه که از رسیدن به علایق و کارهای شخصی خودش باز می مونه.
ارتباط با مردان:
این چنین زنانی چهار دسته مرد را به خودشون جذب می کنند:
نمونه مادر کبیر – پسر شیفته: این چنین مردانی حتی اگه از لحاظ سنی بزرگتر از زن باشند ولی در واقع پسرانی هستند نابالغ و خودشیفته که احساس می کند دنیا قدر استعدادها و توانایی او را نمی دونه. این چنین مردانی حس حمایت کنندگی و مادری زن دیمتری را بر می انگیزد.
مردان ضد اجتماعی: مردانی که بسیار شبیه پسران شیفته هستند ولی فاقد حس مهرورزی و وفاداری و پشیمانی. چنین مردانی فقط توقع خدمت از زن دیمتری را دارند بدون انجام کار متقابلی در حق اونها و در واقع ازشون سواستفاده می کنند.
مردانی اودیپی: کسانی که به دنبال یک مادر می گردند. مردانی که از همسر توقع رفتاری مادرانه و انتظار مراقبت و فداکاری دارند. تا به او و زندگیش سر و سامان بدهند.
مرد خانواده: مردانی بالغ و ایثارگر که شدیدا به دنبال تشکیل خانواده و بچه دار شدن هستند. مردانی که به یاری زن دیمتری می شتابند و در رد خواهش دیگران به یاری زن می شتابند.
از بین این چهار دسته فقط مردان خانواده به آرزوی زن دیمتری برای داشتن خانواده و بچه تحقق می بخشند.
نقاط ضعف:
بزرگترین نقطه ضعف زن دیمتری مادری کردن افراطی اوست. به قدری که حس استقلال و پیشرفت را از فرزندانش می گیره. چون ترس از دست دادن فرزند و دوری از اون ها را داره. زنان دیمتری با ایجاد احساس گناه در فرزندانی که تصمیم به جدایی یا استقلال یا متهم کردن مادر دارند سعی می کنند بچه هاشون را در کنار خودشون نگه دارند.
زنان دیمتری وقتی در خطر افسردگی قرار می گیرند و خودشون را بیهوده و بی مصرف می دانند که به طور طبیعی بچه دار نشند یا بچه هاشون بزرگ بشند و خونه را ترک کنند و یا احساس کنند وجودشون دیگه برای اطرافیانشون مفید نیست.
یکی از مشکلات دیگه زن دیمتری ناتوانی به دادن جواب رد به دیگرانه. این باعث میشه که زیر بار مسئولیت خسته و کلافه بشه و واکنش او به این خستگی فراموشی عمدی خواسته های دیگرانه. گویی در ناخودآگاهش به طور عمدی خدمتی را که باید به دیگران بکنه را فراموش می کنه.
راه حل:
زن دیمتری باید یاد بگیره اول برای خودش مادری کند و بعد دیگران. سفر درونی به روح و روان و ناخودآگاه خویشتن را شروع کنه. مادر دیمتری باید کهن الگوهای دیگه را در خودش بیدار کنه و یاد بگیره دادن جواب رد همیشه غیرممکن نیست مخصوصا اگه با خواسته های درونی خودش در تضاد باشه.
زن دیمتری می تونه حس مادری خودش را معطوف به کودک دیگه ای بکنه و از گرداب افسردگی خارج بشه.
زن دیمتری با دوباره یافتن جوانی و تولد و زایش دوباره از افسردگی خارج بشه و به زندگی برگرده.
چی شد این پست را نوشتم؟! من عمه ای دارم که یک دیمتر تمام عیاره. الان چند ساله زندگی خودش را وقف مراقبت از مادر بیمار و پدر ( البته پدربزرگم چند ساله فوت کردند ) و شوهر و بچه هاش کرده. هیچ سفری، هیچ خوشگذرونی، هیچ تفریحی، هیچ علاقه شخصی و... با همسرش مثل پسرش برخورد می کنه، مردی که هیچ مسئولیتی قبول نمی کنه و بلد نیست چگونه با دیگران برخورد کنه، هیچ کاری را عمه ام بهش نمی سپره و فقط در این زندگی حضور داره، به عنوان پدر بچه ها.
دختر عمه ام که دختری بی نهایت لوسه که به هیچ درخواستش جواب رد داده نمیشه و به عینه میشه دید این همه حمایت افراطی چه بلایی سرش آورده!
می بینم عمه ام با سرسختی و لجبازی خاص دیمتری خودش چه قدر به خودش داره سخت می گیره و چه قدر برای رشد زندگی دختر و همسرش خطر بزرگی محسوب میشه.
این پست را برای دوستان دیمتری عزیز نوشتم! که بدونند چه طوری باید کهن الگوی دیمتر وجودشون را در مسیر درست قرار بدهند. یاد بگیرند چه طور احساسات گرم و بخشنده شون را مدیریت کنند تا هم از وجود خودشون سواستفاده نشه و هم به نزدیکانشون آسیب نزنند.
پیوست 1: آهنگ trouble with girls را از Scotty McCreery را شنیدید؟! خیلی دوستش دارم! به نظرم نسبت به خوانندگان فارسی زبان همسنش از پختگی و زیبایی بیشتری چه تو شعرش و چه تو ملودیش و چه تو ظاهر و قیافه اش برخورداره.
پیوست 2: این هفته سریال مالکوم را دیدید؟! کسانی که دنبال مثال برای پست من چه کسی را جذب می کنم هستند این مثال عینی و پررنگشه. پسری که از مادر زورگو و مقتدر و پرخاشگرش دوری می کنه، زنی را به همسری می گیره که دقیق عین مادرشه!
پیوست 3: چند روزه خیلی درگیرم. یک سری تغییر و تحول دارم تو زندگیم ایجاد می کنم. تحول بزرگی نیست ولی یک جورایی انسجام فکری ندارم. ببخشید اگه این پستم به سبک و سیاق سابق نیست. نمی دونم چی شده؟! به زمان نیاز دارم یک کم به افکارم سر و سامون بدهم. قول می دهم بعدا با یک پست خوب در خدمت باشم!!!! ( یکی بگه حالا مجبور بودی پست بنویسی؟! )
پیوست 4: پسرک تازگی ها عاشق ماجراهای تن تن شده! عشق خرید کتاب هاش را داره که از شانس ما یک شبه از 3000 تومن به 5500 رسیده! ولی باید یک اعترافی بکنم. خودم بیشتر عاشقش شدم! هر جوری هست یکی از کارهای خوبش را بهونه می کنم و سریع می پرم یکی از کتاب هاش را می خرم!
خانم اردیبهشتی: زن. مادر. دختر هستم. 7 ساله که وبلاگ نویسم ولی هربار بنا به دلایلی وبلاگ های سابقم را رها کردم و از اول شروع کردم. این جا جاییه که برای پنجمین بار یک آغاز را تجربه می کنم.